روزگاریست شیطان فریاد می زند آدم پیدا کنید سجده خواهم کرد.
خبر خوش ... ! در تاريخ پنجشنبه 13 تیر1387
رابرت دووین چن زو، گلف باز بزرگ آرژانتینی، یک بار برنده جایزه بزرگ شد و چک خود را دریافت کرد و جلوی دوربین فیلمبرداری لبخندی زد و رفت که سوار ماشینش شود و به خانه برگردد. هنوز در ماشین را باز نکرده بود که زن جوانی جلو آمد، به او تبریک گفت و اظهار داشت که فرزندش بسختی بیمار و نزدیک به موت است و او پول ندارد که فرزندش را به بیمارستان برساند.
دووین چن زو چکی کشید و به دست زن داد و گفت :
- برو به داد فرزندت برس.
هفته بعد، در انجمن گلف بازان حرفه ای ناهار میخورد که یکی از اعضا به سراغش آمد و گفت :
- شنیده ام که هفته پیش بعد از مسابقه یک زن جوان به سراغت آمد.
دووین چن زو سرش را به علامت تصدیق تکان داد. مرد ادامه داد :
- خبری برایت دارم، آن زن یک حقه باز است، فرزندی ندارد و اصولا ازدواج نکرده است. او سرت کلاه گذاشته است رفیق.
دووین چن زو گفت :
- منظورت این است که اصلا بچه مریضی وجود ندارد؟
- درست است!
- خدا را شکر! این بهترین خبری است که در این هفته شنیده ام.
نظرات دوستان
۱- سه شنبه 18 تیر1387 ساعت: 15:25 - توسط:ئه وین
وبلاگ شما پربارترین وبلاگی است که من دیده ام . برایتان موفقیت آرزو میکنم
وب سایت پست الکترونیک
افسانه شاهین ... در تاريخ شنبه 8 تیر1387
در روزگاران قديم خانم کهنسال بسيار مهرباني وجود داشت. وي در زندگي خود کارهاي خوب زيادي انجام داد. بعد از مرگ، پاداشاه جهنم به او گفت: "من پرونده تو را بررسي کردم. به نظر ميرسد تو شخص مهرباني بوده اي و کارهاي خوب زيادي انجام داده اي. تو هيچ علاقه اي به شهرت و نفع شخصي نداشته اي. ما کارهاي تو را به پادشاه بهشت گزارش کرديم و او تصميم گرفت که تو يک موجود بهشتي شوي. آيا مايل هستي؟"
آن خانم پاسخ داد: "البته که مي خواهم. اما من يک لانه پرندگان در دنياي انساني دارم و نمي خواهم آن را از خودم جدا کنم. آيا مي توانم آن را با خود به بهشت بياورم؟" پادشاه بهشت گفت: "در اين صورت بايد به زمين برگردي تا پرندگانت را بياوري." سپس او به افراد خود گفت که اين خانم را به دنياي انساني بفرستيد. وقتي آن خانم به دنياي انساني فرود آمد پي برد که يک شاهين شده است و در تمام روز مشغول شکار پرندگان است.
اين فرصتي بسيار عالي براي وي بود که به بهشت رفته بود، اما به واسطه دلبستگي اش به لانه پرندگان اين فرصت را از دست داد.
براي يک سالک هر دلبستگي حتي کوچکي ممکن است مانعي براي رسيدن وي به کمال و رستگاري شود.