روزگاریست شیطان فریاد می زند آدم پیدا کنید سجده خواهم کرد.
این دومین تصویری است که در نمایشگاه فصلی انجمن هنر عکاسی استان از من به دیوار رفته بود.

7مین شماره نشریه مجازی هوپ کارتون منتشر شد. در تاريخ پنجشنبه 18 مهر1387
دو سال از تاسیس سایت هوپ کارتون گذشت و ما سرافرازانه وارد سال سوم شدیم این افتخاری است که شامل حال هرکدام از ما مدیران هوپ کارتون می شود.
دردوسال گذشته مشکلات زیادی را تجربه کردیم که تا حدودی درروند پیشرفت ما و مدیریت سایت موثر بود که نتیجه آن بیش از 2 میلیون بازدید بود و حالا می خواهیم بدانید ارزشمند ترین چیزی که داریم اعتماد، همراهی، علاقه و بودن شما همراه ماست.
نشریه مجازی هوپ کارتون


جهت دانلو نسخه PDF نشریه مجازی هوپ کارتون کلیک کنید

17مهر است و روز جهانی کودک. در طول يک سال چندين روز به مناسبت های مختلف به نام کودکان نامگذاری شده ولی روزی که فقط به نام کودک باشد، روزی است در هفته دوم خردادماه. در ايران اين روز جشن گرفته نمی شود و به جای آن، روز ۱۶مهر که يکی از روزهايی است که به نام کودکان نامگذاری شده، جشن گرفته می شود. گفته می شود "به احتمال زياد، اين روز به مناسبت بازگشايی مدارس که در اکثر کشورهای جهان در روزهای آخر شهريور و ماه مهراست، جشن گرفته می شود".
امسال در اين هفته جشن هايی از سوی سازمان های غيردولتی گرفته شد برای کودکانی که فقط کودک ناميده نمی شوند بلکه نام کار و خيابان را نيز هميشه با خود يدک می کشند. کودکانی که پشت چراغ قرمزها، درون اتوبوس، مترو، در پارکها و خيابانهای شهر، در شلوغی و هياهوی بازارو... می دوند و به تمنا می خواهند که از آنان چيزی بخريم و کودکانی که بزرگترند و در کارگاه ها و يا زيرزمين توليدی های تاريک، ساعت ها مشغول به کارند با کمترين دستمزد و بدترين شرايط کار؛ کودکانی که گويا در برنامه ريزی های دولتمردان فراموش شده اند...
جشنی که برگزار شد، به سختی می شد باور کرد اين کودکان، در ايران اسلامی زندگی می کنند. کودکان کار، کودکانی که بيشتر آنها لباسهايی کهنه و حتی پاره و خاک آلود بر تن داشتند و نمی دانستند امروز را به چه مناسبت جشن گرفته اند برايشان. به سمت ايستگاه های موسيقی، کاردستی، نقاشی و ...حمله ور می شدند. بر سر تکه ای چوب حصير و کاغذ که بتوانند با آن بادبادک بسازند، دعوايشان می شد و کودکانی هم بودند که حتی کفش به پا نداشتند و به محض رسيدن به پارک، به سمت بادبادک نيمه تمام کودک ديگری حمله ور می شدند تا بتوانند آن را لحظه ای به سمت آسمان بگيرند. کودکی با صدای بلند گريه می کرد. می گفت " خانوم اين اولين بادبادکم بود، می خواستم بره تا اون بالاها". و تو می ماندی و گريه های کودکی که لحظه ای کودک بودنش را کودک ديگری به يغما برده بود.
در ايستگاه نقاشی که وضع از اين هم غم انگيزتر بود و کودکان حتی نمی توانستند با رنگ های گواش که به آنان داده بودند، چطور بايد بر پارچه سفيد نقاشی بکشند. فقط خط هايی کج و معوج می کشيدند و آن يکی با ذوق صورت دخترکی را که کودکی بزرگتر و شايد هم مرفه تر!!! نقاشی کرده بود، خط می کشيد.
در ايستگاه گريم اما، کودکان با اصرار می خواستند بر صورت آنان هم نقاشی هم کشيده شود. پسری آمده بود و می خواست که بر صورتش پرچم ايران بکشم:"از همون پرچم هايی که وقتی ميرن آزادی فوتبال نگاه کنند، روی صورتشون می کشند.خيلی خوب بکش می خوام روی همه اينها رو با اين پرچم کم کنم". ۱۲ساله بود و در يک توليدی کار می کرد. به محض تمام شدن پرچم، با غرور، صورتش را به ديگر کودکان نشان داد و بلافاصله صفی از کودکانی تشکيل شده بود که آنان هم فقط پرچم ايران می خواستند.
اين کودکان، کودکان اين سرزمين اند. کودکان ايران اند. نهادن نام کودک کار و يا کودک خيابان، از کودکی آنان نمی کاهد. کودکند و حق دارند کودک باشند. کودکند و طبق ماده ۲۲پيمان حقوق کودک که اتفاقا ايران نيز آن را پذيرفته است، بايد از آموزش های ابتدايی رايگان برخوردار باشند. کودکند و طبق قطعنامه ۱۲۸سازمان جهانی کار، از هر گونه کار دشوار منع شده اند. آنها کودکند...
و آروزهای کودکان بر شاخه های درخت تکان می خورند." آرزو دارم مادرم زودتر خوب بشه و ديگه مريض نباشه"؛ "آرزو دارم زود بزرگ بشم و بيشتر به خانواده ام کمک کنم"؛ "آرزو دارم کار نکنم"؛"آرزو دارم درسم رو تا آخر بخونم"...
فردا خيلی دير است... برای کودکان فردا دير است...آنها کودکند و امروز احتياج به حمايت های ما دارند... فردا خيلی دير است..