روزگاریست شیطان فریاد می زند آدم پیدا کنید سجده خواهم کرد.
دوشنبه 7 اردیبهشت1388 ساعت: 22:10 - توسط:سهیلا
چند سال پیش عکس های چاپ شده ای که چندین سال در آرشیو خود نگه داشته بودی برای من به نمایش گذاشتی.
ازت خواستم یکی از این عکسهای چاپ شده رو برام بدی.
بی پرده گفتی: هرکدام از عکس هایی که دوست داشتی می تونی برداری.
اولین عکسی که دیدم متوقف شدم و پیشروی نکردم می دونستم اگر ادامه می دادم همین عکسی را که می بینم از دست بدم.
پا به پا سراغت می آمدم حس عجیبی داشت به خوبی عکسهایت را پاسپارتو می کردی و داخل آلبوم مقوایی می گذاشتی چسبوندن مقوا ها را به من سپردی تو دلت دریا بود دلت هم نمی خواست از آلبوم های آماده که تو بازار می فروشند استفاده کنی نمی دونم شاید به خاطر سایز عکس هایی بود که در بازار پیدا نمی شد.
دلیل دیگری هم اینجاست که نمی خواستی هزینه بیشتری صرف این کارت بگذاری .
اما هنر تو با ارزش تر ازآلبوم های داخل ویترین لابراتوارها بود. نمی دانم ساختن آلبوم با مقوا ها با آبرنگی که آبش بیش از ذه قطره هم نمی رسید، چه لذتی داشت؟ خسته شدم آبی آوردم تا پالت رنگت را خیس کنم حرفی نمی زدی دستم را فشار دادی تا از ریختن آب پرهیز کنم درست است که من نمی خواستم خرابکاری کنم اما کار از کار گذشته بود وقتی اعتراضت را بهم نشون دادی خودم را نیز نبخشیدم.
به این زودی برایم عادت شد و ارزشتر از اینها این بود که علاقه خودم نسبت به تو بیشتر و بیشتر می شد نه به خاطر تو بلکه به خاطر کاری که کردی..
افکارت ، ذهنت ، زندگیت ، پولت ، جانت ،عمرت و ... همه را به خاطر هنرت پرپر می کردی صدای نازکت را به عنوان آواز زمزمه میکردی اشکهایت را از دیده من پنهان می کردی .
شاید تقدیر چنین بود مدتی فراموش شی.
بابک:
واقعیت این است که بیشتر وقتا اتفاقاتی میوفته که اصلاً خوشایند نیست، اما خدا به انسان ها قدرت فراموشی داده و اگه کسی نمیتونست گذشته و خاطرات بدش رو فراموش کنه ، حتماً دیوونه می شد. وقتی نتونی فراموش کنی، هر تصویری توی ذهنت می مونه ، هر اشتباهی تو ذهنت حک میشه و هر شکستی جایی از مغزت رو میگیره، وقتی نتونی فراموش کنی ، هر غمی که داشته باشی ، با بهترین کیفیت تا ابد باهات می مونه تا ابد …
شاید به نظر احمقانه است که همینطور هم هست.
اما کاش من و تو هم یه کم فراموشکار بودیم کاش ما هم می تونستیم گذشته رو خاک کنیم، کاش من و تو می تونستیم مثل خیلی های دیگه این بغض رو قورت بدیم بغضی که تا خفه نکنه ، ول کن نیست .
به این اعتماد دارم که آن تابلوهای کوچک بدون من هم زیباست ، آن تابلوهای کوچک بدون تو هم زیباست آن تابلوهای کوچک هیچگاه مرا فراموش نخواهند کرد.
نقاشی هایم - عکس هایم - کاریکاتور هایم آلات موسیقی ام همه و همه هیچ گاه فراموش نخواهند شد، آنوقت فراموشی زمانی است که زندگانیم، روحم، جسمم، همه چیزی که دارم تو از یاد برده باشی.
من فراموشی نیستم.
کاش می شد به گذشته برگردیم و یه چیزایی از همان مقواهای رنگی درست کنیم و یا اینکه عده ای از آدما رو نبینیم ، یه افکاری رو بکشیم، مسیر رو تغییر بدیم ، کاش میشد … کاش میشد ...
من تحمل شکست رو ندارم … کاش می شد تمام سعیم رو می کردم که افسوس نخورم . چون من دارم عمرم رو هزینه می کنم ، چون دیگر فاصله ای بین خواستن و رسیدن نیست.
اما دیگر فایده ای ندارد، من دیگر همانی که می گویی نیستم از این بابت هم خوشحالم و هم ناراحت و بیشتر ناراحت.
بعضی وقتا احساس می کنم که مرگ ما ، یعنی از بین رفتن ، یعنی نیست شدن ! اما باید اعتراف کنم که ظاهراً سرنوشت ما رو به جایی خواهد برد که با کمال میل ، مرگ رو می پذیریم و برایش لحظه شماری خواهیم کرد!
من هیچ چی نیستم ! من حتی نمی تونم یک ثانیه به عقب برگردم . من دیگر نمی توانم دیگران را الگوی خود قرار بدم، آنگاه است که می توان انسانها را بهتر شناخت.
نمی توانم آرام باشم، نمی توانم ناراحت نباشم نمی توانم آروم بخوابم، ، من حتی نمی تونم لحظه ای از دنیای اطرافم طلبکار باشم، انگار بدهکار به دنیا آمده ام، من تحمل نفرین کردن هم ندارم ، من حتی حقشم ندارم ، شاید من دوست داشتن هم بلد نیستم.
سالهاست که صدایت را نمی شنوم انگار برای من تو ساکت شدی ، چون دیگر حرفی برای گفتن نمانده، چون ما به هم خیره می شویم و سکوت می کنیم ، چون به نبودن هم عادت کردیم .
از روزی که تو رفتی ، بارها لحظاتی شبیه به این رو تجربه کردم .
کاری کردی که نه زندگی رو فهمیدم ، نه عشق رو و نه مرگ رو . با این حال ، با شجاعت تمام می گویم که من اشتباهی نیستم بلکه یک مقصرم ، و چون دوست دارم و حاضرم این عذاب وجدان رو تا آخر عمر تحمل کنم چون من بدهکار به دنیا اومدم.
اما دیگر چه فایده ؛ صدای سازم شکست.
همین