هوای اینکه در این یک هفته اخیر ماه رمضان نتونستم عکاسی کنم سیری به دل خوش زده تا یک بار دیگه بعد از گذشت چندین سال برم به ورزشگاه یادگار امام و از بازی دو تیم تراکتور سازی تبریز چند عکس بگیرم.
۲۰ دقیقه به ۲۱ در ورزشگاه حاضر شدم اما چون مجوز عکاسی برای این بازی به من صادر نشده بود مجبور شدم به جواب هزار سوال پاسخ بدم.
از این آقا گرفته تا رئیس حراست و مسئولین کاور و نمی دونم نیروی انتظامی و آبدارچی و ... همه و همه قاطی هم که بایستی از چه کسی برای این بازی مجوز می گرفتم.
اما این در حالی بود که ساعت ۲۱:۳۰ بازی شروع شده و ۱۵ دقیقه هم از بازی گذشته و هنوز مجوز رو دریافت نکرده ام تازه پشت در ورودی هم 4 نفر از بازیکنان تراکتور سازی که خواب مونده بودند همونجا بودند که اونا رو هم نمی ذاشتند برن تو ولی مسئولین با اینکه دیدند دارم از اونا عکاسی می کنم زودی اونا رو راه دادند و بهم گفتند هرچی عکس از اینجا گرفتی باید پاکش کنی.
یارو بازیکن ها ترسیده بودند
اما اونوقته که ۱۵دقیقه اول بازی رو نتونی عکاسی کنی و از هیچ چی خبر نداشته باشی که از کجا باید برم تا بتونم مثل یه عکاس عکس بگیرم بدتر از همه حالگیری اون بازیکنان بود درحالی که به گفته خدشون ما عضو ۱۸ نفر میدان نیستیم اما بازیکنان تراکتور هستیم.
اما بهم گفتند باید بری از جایگاه خبرنگاران عکاسی کنی.
خلاصه وقتی رسیدم اونجا به زمین که نگاه کردم دیدم خود کل زمین به اندازه چوب کبریت دیده میشه انگار می خوایم از هواپیما عکاسی کنیم.
کل میدون باز دور زدم تا برسم جایگاه تماشاگران و از اونجا عکاسی کنم نشد که نشد وقتی رسیدم دیدم راه و اشتباه اومدم و بجای اینکه برم طبقه پائین اومدم همکف، دوباره پا به فرار گذاشتم که برم پائین.
مامور اجازه نداد برم گفت دیگه اینجا پر شده نمی تونی بری بهم بر خورد گفتم یعنی چی اینهمه وقت پشت در بودیم الان هم که اومدیم تو نمی ذارین بریم با عصبونی گفتم فقط واسه من جا نیست؟
داشتم قاط می زدم یارو از پائین داد زد که بزار بیاد و ...
نشناختم کی بود ولی مطمعن بودم که من و شناخت و الا هیچوقت راه نمی دادند.
ازش تشکر کردم و پریدم تو، رسیدم همون جائیکه خودم می خواستم ولی باز مامورا نذاشتند کار خودم و انجام بدم گفتند باید بری از اون بالا عکاسی کنی یا اصلاْ عکاسی نکن بدجوری هم تهدیم کرد و گفت اگه از پائین عکاسی کنی دوربینت رو میگیریم. تو دلم گفتم عجب رسمی رو بپا کردید از پائین عکاسی نکنم پس از کجا عکس بگیم.
رفتم چند پله بالاتر نشستم از بازی هم اصلاْ خبر نداشتم.
مجبور شدم برم بالا از تماشاچیان عکاسی کنم.
تماشاگران هم دستبردار نبود می گفتند از من بگیر از من بگیر و ...
گفتم بابا چقدر بگیرم آخه اگه اینطوری برم بایستی از ۶۰ هزارنفرتون عکس بگیرم و ...
حسابی قاطی تماشاچیا شدم و عکاسی رو از اون بالا انجام می دادم نمی دونم دقیقه چند بود که دوتا از نورافکن ها از کار افتادند اما تماشاچیان از تشویق دست برنداشتند 10 دقیقه بعدش نورافکن ها یکی یکی وصل شدند بازی هم همون نصفه مونده بود.
نیمه اول هم تموم شد.
نیمه دوم شروع شد فکر کنم دقیقه 80 بود که تراکتور یک گل زد وحشتناک ورزشگاه ترکید داد و بیداد افتاد و دیگه فراموش کردم عکس بگیرم تراکتور دست بردار نبود چند دقیقه بعدش گل دوم رو هم به ثمر رسوند خیالم دیگه راحت شد ایندفعه از تماشاچیان که داد و بی داد رو به راه انداخته بودند عکس می گرفتم.
بازی با همون نتیجه تموم رسید تو راه برگشت سوار اتوبوس شدم که سریعتر برسم اما سریعتر که نرسیدم بلکه منجر به ترافیک سنگین اتوبان شد و مجبور شدم چند دقیقه ای پیاده برم.
ترافیک رو رد کردم و سوار همین اتوبوس های شهری که واسه اونجا اومده بودند سوار شدم.
تازه شنیدم که تراکتور تو همون دقیقه 5 – 10 یه گل خورده بود .
آهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان تازه فهمیدم که دوریالیم تکون خورده و اصلاً نیمه اول و تو بازی نبودم.
تراکتور با همین نتیجه 2 بر 1 بازی رو برد.
تراکتورسازی تبریز ۲ - ۱ راه آهن ری


امیدوارم که خوشتون بیاد |