خلیل غلامی: عکاس امضا دارد، دزد امضا ندارد

دزد و عکاس تفاوت‎شان در امضاست. آن یکی رد پایش را پاک می‎کند که گیر عدالت نیفتد و این یکی امضا می‎زند که سرنخی باشد در همه جای دنیا. یکی مسؤولیت‎پذیر است و دیگری نه.

عکس بی‎نام مثل فرد بی‎هویت هست: شهری را تصور کنید که مردمان‎اش رفت و آمد دارند ولی اسمی روی‎شان ندارند. خیابان‎های شهرهای شلوغ را با کد اسم‎گذاری می‎کنند. وقتی موارد مشابه انبوه باشد، به کد رو می‎آورند. چیزی مثل دارو اگر نه اسم داشته باشد و نه کد، مصرف آن چیست؟ به چه درد بشر می‎خورد؟ کجای تن را مداوا خواهد کرد؟ کسی که شناسنامه‎ای ندارد، یعنی که معلوم نیست از چه کس زاده شده، اهل کجاست، سن‎اش چقدر است و غیره. این‎ها همه برای پیوندهای اجتماعی و انسانی لازم است. هفت میلیارد انسان از نظر مریخی‎ها و ماورای کهکشان همگی مشابه هم‎اند- هم چنان که ما به مورچه‎ها نگاه می‎کنیم.

ما عادت کرده‎ایم از جملاتی استفاده بکنیم که گوینده‎اش معلوم نیست. اما جمله‎ی بی‎گوینده بی‎هویت است، بی‎معنا و نامفهوم است. کتابی که عنوان نداشته باشد، کسی نمی‎خرد و اگر بخرد محتوای آن غیرقابل اعتماد است. شناسنامه‎ها پشتوانه‎ی فکری و بدنی افرادند. چه بخواهیم و چه نخواهیم، افراد نام‎آور آثارشان به وفور دیده و خریده می‎شود. نویسنده‎ی نام‎آور یعنی به نامی فراتر رسیده است- نوشته‎هایش در پرتو نام‎اش می‎درخشند. برای خوانش اثر نویسنده باید شناسنامه‎ی او را مرور بکنیم. وگرنه چشم چراندن روی اوراق کتاب چیزی برای ما فراهم نخواهند آورد. مطالب این کتاب هرگز در بایگانی آگاهی ما قرار نمی‎گیرد.

اشعار بی‎نام که در صفحات شخصی گذاشته می‎شود، علاوه بر دزدی، محتوا و مفهوم آن را متلاشی می‎کنند: مولف را به هلاکت می‎رساند. شعر شناسنامه دارد، چرا که تولیدی انسانی‎ست. آثار هنری همه امضای خودشان را دارند. این امضا گذشته‎ی فعالیت و خلق‎اش را در خود پوشیده دارد. گذشته‎ی اثر اگر حذف شود، جایگاه خود را از دست می‎دهد: زمان و مکان خاستگاه‎اش بر باد می‎رود. تاریخ چنان که در معماری‎ها و بناهای باستانی جریان دارد، در هر اثر هنری نیز هست. تاریخ شناسنامه‎ی ماست و تاریخ هنر، شناسنامه‎ی هنر است.

ما با کاهش مطالعه به مخمصه افتاده‎ایم. مطالعه‎های بریده شده و گاه به گاه موجب از دست دادن دریافت‎های صحیح شده است. این روندِ گاه به گاهی، پراکندگی دریافت‎ها را سبب شده است. و بنابر این، تاریخ یا امضای آثار خلق شده برای ما اهمیت نیافته است. فی‎الحال حال می‎کنیم و مطالعه‎ی یک اثر هنری هم شامل همین فی‎الحال بودگی از برای دل خوشکنکی‎ست. لذت مقطعی همه چیز را بر باد داده است. خلق یا آفرینش هنری با این تقطیع یا پراکندگی امکان پذیر نمی‎شود. “بیان” شامل سیر تاریخی‎ست از پیشینیان تا اکنونیان. بریده شدن از گذشته هویت جعلی یا دروغین به خود می‎گیرد.

عکاسان مشکل اصلی‎اند. تفکر آنان در روند عکاسی تاریخی نیست. اثر خلق شده شامل گذشته، حال و آینده نمی‎شود. کسی که از گذشته بریده است از دریافت حال و آینده هم درمی‎ماند. بنابر این، عکاس نمی‎تواند مخاطبین خود را ارزیابی بکند و در دور باطل دل خوشکنکی یا لحظه‎ی حال شناور می‎شود. اثر او راهی به آینده نمی‎یابد و در حال کنون لنگر می‎اندازد. او که دریافتی از گذشته ندارد (منظور از گذشته انباشت حافظه از اسامی مشهور و آثارشان نیست) امضای خود را زیر اثرش از یاد می‎برد. عکاس اگر اندیشه‎ی مضی نداشته باشد، از امضای اثرش می‎ماند. او بی‎امضاست و مخاطبین‎اش او را نمی‎شناسند اگر که آثار او را بسیار دیده می‎شود. او در اثر خود حضور ندارد. و اثرش بی‎شناسنامه و در فضای مجعول زندگی می‎‎کند. اگر او چنین به اثر خود می‎رسد، مخاطب نیز اثر او را مورد تجاوز قرار می‎دهد و به هر صورتی که بخواهد بازنشر می‎دهد. این برای کسی‎ست که شناسنامه ندارد. تن دارد ولی هویت ندارد. هنگامی که اثری دست به دست می‎شود بی‎نام، مثل لاشه‎ای از گوسفند قربانی‎ست که هیچ آدابی برای سیر شدن از آن ندارند. عکاس باید بداند آثارش کجا گام می‎گذارند و از چه کسانی بهره‎مند می‎شوند و در چه افکاری نفوذ می‎یابند. این دانستن همان امضایی‎ست که پشت اثرش مثل نخی راه می‎برد. هر کجا که باشد، ریشه‎اش عیان است. و این ریشه نیز از ریشه‎هایی تغذیه کرده است که آن‎ها نیز عیان‎اند و الا آخر. این شناسنامه‎ی هنر است. همه‎ی عکاسان مثل نخی به پیوسته‎اند و از هم گرفته‎اند و به هم داده‎اند و کسی مثل قارچ از این میان سر درنیاورده است.

اما قضیه‎ی استفاده‎ی بی‎محابا از آثار هنری و به ویژه عکس از سوی برخی‎های بیش‎تر، مثل پول بی‎صاحبی‎ست که در زمین جا مانده. دست نزدن به این پول به معنی این است که صاحب آن باید معلوم باشد. وگرنه سنگ روی سنگ بند نخواهد شد. وسایلی که جا می‎مانند، یعنی که صاحب‎شان نامعلوم است. دری که باز است نمی‎تواند دلیل ورود به خانه باشد. فضای باز مجازی مثل در باز است. اینستاگرام و تلگرام ما پر است از این دست اندازی‎ها. یکی از دوستان در صفحه‎اش گفتارهای بسیار سودمند از جامعه و سیاست می‎نوشت، و دست می‎برد در اینترنت و عکسی هم متناظر با آن باز نشر می‎کرد. این سودی ندارد. پول بی‎صاحب سود ما نیست. امروزه کارت‎های پول با امضای حافظه‎ی ما همراه شده‎اند. پولی وجود ندارد مگر با محتوای ذهنی ما. عکس هم باید با محتوای ذهنی صاحب‎اش هم خوان باشد وگرنه به سود جامعه تمام نخواهد شد.

روزنامه‎ها، نشریات هفتگی و ماهانه، سایت‎های خبری و غیره به گمان سودمند بودن به حال جامعه دست به آثار دیگران می‎برند، بی هیچ محابایی. این روزنامه سودمند نیست، این رسانه بنیان جامعه را متلاشی می‎کند. همه را به هر کاری مجاز می‎کند. روزنامه‎ای که از دزدی و اختلاس می‎نویسد ولی محتوای دزدی دارد، چه معنا و مفهومی می‎تواند داشته باشد؟ شاید مردم متوجه این امر نباشند، چنان که متوجه اختلاس در بانک‎ها نمی‎شوند، ولی اثر مخرب‎اش را دارد: مخرب‎ترین اثرش نشریاتی‎ست که از راه دزدی پرده از دزدی برمی‎دارند. این پیچیدگی حاکی از این است که محتواهای ما بی‎ریشه و شناسنامه‎اند. صاحب گفتار اهمیت نمی‎یابد. عکاس و طرز تفکرش اهمیت نمی‎یابد. فقط چارچوب عکاسی مهم است و اتفاقا هر چه گمنام‎تر بهتر. پلیس که دزد باشد نمی‎تواند دزد بگیرد. قاضی که دزد باشد نمی‎تواند قضاوت دزدی بکند. عکاس که سره از ناسره نمی‎شناسد، ناسره می‎بافد. مردم هم در این کلاف درهم پیچیده، بر گمان خود می‎تنند. گره این جامعه باید از جایی باز بشود. هر کس باید امضای خود را زیر کارش بکارد. این به عهده‎گرفتن مسؤلیت است. هر زیر و بم، و هر زشت و زیبا که در آن هویدا شود، با امضا ردیابی می‎شود. بل که دزد هرگز رد و نشانی از خود به جا نمی‎گذارد تا بار مسؤلیت خود را بر شانه‎ی دیگری بیندازد.



آذفوتو

سایت عکاسی آذفوتو در انجام رسالت خود و در جهت بالا بردن سواد تئوریک عکاسان و باز کردن فضای تفکر عکاسی در نظر دارد روزانه مقالات تخصصی در زمینه هنر بالاخص عکس و عکاسی و عکس های مطبوعاتی از عکاسان تبریز و سایر شهر ها منتشر کند.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *